این شنبه چه موقع خواهد رسید؟

یکی از مشکلات جدی ما برای شروع یک کار مفید یا یک فعالیت سازنده فرایند تصمیم گیری است. دلیل اینکه ما شروع کاری را به اینده موکول می کنیم چیست؟ به مثال ها - سوالات و پاسخ های ان - توجه کنید.

1- قرار بود تو سیگار رو ترک کنی! چی شد؟ از شنبه هفته دیگه نمی کشم. باور کن تصمیم جدی گرفتم که دیگه نکشم!

2- مگه دکتر بهت نگفته باید هر روز ورزش کنی؟ می دونی دیابت و چربی بالا چه بلایی ممکنه سرت بیاره؟

می دونم . تصمیم گرفتم از شنبه ورزش رو به طور منظم شروع کنم!

3-مگه تو امسال کنکور نداری پسر؟! تو که همش خوابی ؟! کی قراره درس بخونی؟!

اره راس می گی. باید از شنبه شروع کنم!

تو که همش می گی امروزه اگه کسی انگلیسی بلد نباشه بیسواده، همش از مزایا و منافع اون صحبت می کنی. چرا خودت سعی نمی کنی یاد بگیری؟ شعار دادن و حرفای خوب خوب زدن چه فایده داره؟! تو راس می گی . من فکرامو کردم. از همین شنبه می خوام شروع کنم.

اگر به سوال و جواب های بالا توجه کنید، این شنبه لعنتی و کوفتی در همه پاسخ ها مشترک است. این شنبه چه وقت خواهد رسید؟ چند تا شنبه یا چند ده تا شنبه بلکه چند صد تا شنبه امده و رفته و ما هنوز برای شروع یک کار مفید و سازنده با وعده به شنبه دیگری سر خودمان را شیره می مالیم و از کاری که قرار است شروع کنیم طفره می رویم.

 اینکه برای شروع یک کار تاریخی را در اینده تعیین می کنیم، دو دلیل بیشتر ندارد. یا الان توی راه یا مسافرت هستیم یا مثلا قرار است وام ساخت مسکن ما در هفته اینده نهایی شود و ما منتظر دریافت وام هستیم تا کار را شروع کنیم. یا مثلا قرار است نمایشگاه، جشنواره، پذیرش دانشجو، ثبت نام خرید خودرو و موارد مشابه دیگر در اینده شروع شود و ما منتظر رسیدن ان شنبه هستیم. این انتظار و این شنبه بسیار خوب و مقدس و ارزشمند است.

اما گاهی ما از روی تنبلی و کاهلی و سست عنصری و ضعف اراده، صرفا فقط و فقط بخاطر فرار کردن از پاسخ و برای توجیه عجز و بی برنامه گی خود، شروع کاری را به شنبه موکول می کنیم.

اگر شما جزو این افراد هستید، به نکات مهم ذیل توجه فرمائید. از نکات ذکر شده دلگیر نشوید. فقط کمی فکر کنید و اگر از مطالب ما انتقادی دارید نظرتان را حتما منعکس فرمایید.

تصمیم گیری برای شروع انجام یک کار مفید، به یک اغاز مقطع دار مثل شنبه نیاز ندارد و اصولا حواله کردن شروع یک کار به زمانی در اینده نشانگر تهی بودن محتوای بسته تصمیم گیری است. به طور واضح تر بگویم، اصولا ما نه تصمیمی گرفته ایم و نه قرار است کاری را شروع کنیم. این اظهارات باد و بخاری است که تو ذهنمان پیچیده و اصلا قرار نیست ما خودمان را به زحمت بیندازیم.

برای انجام یک کار بایستی مقدمات و امکاناتی فراهم شود. باید در طرز تلقی ما تحول بزرگی رخ دهد. باید محیط کار و زندگی مان تغییر کند. اگر مقدمات فراهم نباشد، اصولا پروسه تصمیم سازی شکل نگرفته است.

شروع یک کار سازنده نیاز به فعالیت و تلاش بیشتر و کاستن از رویه های راکد و ساکت زندگی روزمره دارد. اگر قرار است ما از حجم زیاد لمیدن و چرت زدن هایمان یک اپسیلوم هم کم نکنیم و تن خوشگل و نازنین و مربایی مان را به زحمت نیندازیم، فعالیت سازنده کیلویی چند؟!! عزیز دلم شما اگر می خواهید کاری نو و فعالیتی بارز و سازنده انجام دهید باید از وجودتان مایه بگذارید. لطفا از زیر کولر و سایه و تشک گرم و نرم خارج شوید. کمی عرق بریزید و نفس نفس بزنید تا مطمئن باشید یک موجود زنده هستید. 

دوستانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند، حتما مطلب مرغ مادر را خوانده اند. برای مزید اطلاع اشاره ای به ان مطلب می کنم. 

 وقتی مرغی تصمیم می گیرد مادر شود، ابتدا صدایش تغییر می کند، تمرین مادر شدن خود را با صدا کردن جوجه های هنوز نداشته اش اغاز می کند. صاحب این مرغ نیز متوجه می شود که مرغ نازنینش چه تصمیم بزرگی گرفته است. مرغ کرچ شده با کناره گیری از بقیه هم نوعان خود در پی فراهم کردن مقدمات کار است. البته در این راستا صاحبش نیز به او کمک می کند. تعدادی تخم مرغ نطفه دار و سالم در یک محل مناسب برای او فراهم می کند. مرغ کرچ می داند چه تصمیم سخت و دشوار و جانکاهی گرفته است. روی تخم ها می خوابد. خواب که نه، نوعی عذاب بزرگ. با پاهای نحیف و تا شده هرگز وزن خود را روی تخمم ها نمی اندازد. سختی و درد شدیدی تحمل می کند و فقط روزی یک بار برای انجام کارهای خیلی ضروری از روی تخم ها بر می خیزد. میل به اب و دانه ندارد و مصمم و استوار روزها و شب های طولانی و تمام نشدنی را با گرمایی که از تمام وجودش به جوجه های نازنینش می بخشد، انتظار سخت و طولانی را اغاز می کند. وقتی روز موعد فرا می رسد، روز ثمر دادن تلاش هایش با اوای دلپذیر جیک حیک جوجه هایش، وه چه روز باشکوهی است. شاید یکی دو روز برای اینکه همه جوحه های دلبندش از تخم خارج شوند صبر  کند و وقتی جوجه های خوشگل و نازنینش پا در اورده و لانه را به اتفاق مادر سخت کوش و صبورش ترک می کنند، تازه کار مادر شروع شده است. با اینکه سخت نحیف و لاغر شده است و نیاز مبرمی به غذا دارد، هر چه می یابد به جوجه هایش هدیه می کند. چگونه مرغی با این شرایط دشوار پروسه تصمیم سازی و یک فعالیت بارزی را اغاز و به اتمام می رساند، انگاه ما ادم ها با داشتن یک چراغ گنده توی کله مبارک، همان سراجا منیرا، برای تصمیم گیری انجام کارهای کوچک اینچنین فتیله پیچ می شویم. شاید سوال کنید، مرغ براساس غریزه خود چنین تصمیم و فعالیتی را اغاز می کند. مگر ما انسانها عریزه نداریم. ما که ماشاء الله کوهی از عریزه و عقلانیت هستیم. خدا برای ما پارتی بازی کرده است. نه تنها غریزه های پر قدرت و طوفنی در وجود ما نهاده است، بلکه عقل سلیم نیز در سراچه کنگره عظیم عقلانیت وجودمان تعبیه کرده است. پس چرا اینقدر برای تصمیم گیری کمیتمان می لنگد.

بعضی رفتارهای غلط ما ، نتیجه یک فرایند شیمایی در مغزمان است . مثلا انهایی که انشاء الله ماشاءالله بزنم به تخته چشم نخورند، روزی چند مرتبه به طور مرتب و قاطعانه مواد مخدر مصرف می کنند. سمومی که این مواد به خون انها وارد می کند، در فرایند تصمیم سازی و ارسال فرامین از مغز تاثیر سوء می گذارد. به نظر می رسد انها راه نجاتی از دست خودشان ندارند. تختی و طنابی باید توسط دلسوزان برایشان فراهم شود یا در یک اقدام خشن اما لازم ترک اعتیاد انها کلید بخورد یا عملیات نجات بخشی در محیطی مدیریت شده با دارو و مراقبت های ویژه اغاز شود تا این سموم خطرناک از بدنشان دفع گردد.

بخشی از  سست عنصری ما در انجام کارهای مفید مثلا مسواک زدن، ورزش کردن، مطالعه و غیره که سمی وارد بدن ما نمی شود، به فرایند رفع خستگی بدنمان مربوط می شود. ما وقتی کار می کنیم نیاز با استراحت و خواب داریم تا بدنمان بتواند تجدید قوا کند و برای روزی دیگر انرژی لازم را جذب نماید. اینکه ما اهل کشور لمیدن هستیم و برای اوردن پارچ اب به سرسفره این کار سخت و جانکاه را به دیگر اعضای خانواده واگذار می کنیم، نشان از استیلای حس خستگی دارد. تصمیم گیری برای شروع یک کار مفید باید از هزاران ایوان تو در توی وجودمان به سلامت عبور کند و با لشکر عظیم  و خفته تبلی و سستی و بی حالتی تن اسوده طلبمان مواجهه نداشته باشد. به هر حال عزیزان باید برای تصمیم سازی به دقت در اثاثه کهنه و بلا استفاده دکان دلمان به دنبال شاه کلید گمشده بگردیم و غبار و خاک الودگی تنبلی و بی تحرکی را از قلب و ذهنمان پاک کنیم.